محمد بن حسين البيهقي
918
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بازگشتند و براندند كه چون ما به هرى رويم ، ايشان رسولان با نام فرستند و اقتدارها كنند 1 و از روى خدمت 2 و بندگى پيش آيند و ديگر ولايتها خواهند كه « ما انبوه شدهايم و آنچه ما را داديد بسنده نمىباشد ، چون از اخراجات 3 و دخلها فرومانيم ، ضرورت را 4 دست بمصادره و مواضعت و تاختنها و دادن و گرفتن ولايتها بايد كرد ، از ما عيب نگيرند كه به ضرورت باشد . » و جز اين آنچه روشن شده بود ، تمامى در خدمت خواجهء بزرگ بازراند . او گفت : بدانستم و واقف گشتم . و من دانم كه چه بايد كرد . اگر پادشاه سخن من بشنود و بر رأى من كار كند ، چنان سازم بمرور ايام 5 كه ايشان را قدم بر جايى يله نكنم 6 كه نهند تا كلّ و جمله برافتند و يا آواره از زمين خراسان بروند و از آب 7 بگذرند و ما را فتنهء ايشان منقطع شود بتدبير صائب 8 و متانت رأى . امّا مىدانم كه اين پادشاه را به دو نگذارند 9 و بر رأيهاى من اعتراض كنند و بر آن بسنده نكنند و لشكرها فرستند به اطراف و اين كار ساخته 10 را درهم كنند و ايشان را بشورانند 11 و برمانند 12 و هر روز اين كار شوريدهتر گردد و اين قوم قويتر و انبوهتر گردند و بيشتر شوند و خراسان و عراق به تمامت از دست ما بشود و جز اين ناكاميها ديده آيد ، تا حكم حق ، عزّ و جلّ ، چيست . ان شاء اللّه كه همه نيكويى باشد ، تو اين سخنان كه با من گفتى و از من شنودى با هيچكس مگوى تا چه پيدا آيد . او را 13 بازگردانيدند و به خدمت مجلس عالى 14 رفت و خواجه بو نصر مشكان بيامد و خالى كردند تا بيگاهى 15 ، و وزير آنچه بشنيده بود و پرسيده از حاكم مطّوّعى تمامتر با شرح و بسط 16 بر رأى عالى بازراند و صلاح و فسادى كه بود بازنمود ، حالى 17 سكونتى پيدا آمد . و هم درين مجلس قرار دادند كه ديگر روز منزل كنند بر طرف هريو 18 و آنجا بروند تا لشكر از تنگى و قحط بازرهد و بياسايند و اسبان فربه كنند و آنچه ببايد از اهبت 19 و عدّت 20 و خزائن و سلاح و لشكرها از حضرت غزنين و اطراف ولايات بخواهند و ساخته شوند 21 و چون تمامت ساختگى 22 پيدا آمد و لشكرها بياسود و ديگرها در رسيد ، بعد از آن بنگرند كه اين ناجمان 23 چه كنند ، اگر آراميده باشند